تبليغاتX
(روح تكانی- فرهاد صفريانFarhad Safarian)


از چه می ترسانی ام ای باد؟

 

زوزه كن

ديگر چراغ مرده را غم نيست!

"نويد فيروزی"

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 20:7  توسط فرهاد صفریان ©   | 


جنازه اي شده ام روي دست ها مانده
نمي پذيردم انگار خاك وا مانده

حرير نيلي يكدست آسمان در قاب،
پرِ پرندگي ام آي زير پا مانده

بريده از همه چيز و كشيده از همه كس
مهم نبود از اول كه مرده يا مانده...

جنازه اي شده ام راه مي روم گاهي
ميان خاطره هايي كه از تو جا مانده

وطن كه كوچهء بن بست نامرادي هاست
و خانه اي كه در آن يك جهان عزا مانده

درست اگر كه بگويم خرابه اي متروك
كه توي آن نه غريبه نه آشنا مانده

به احترام تو شايد ادامه دارد اين –
جنازه اين تهيِ لنگ در هوا مانده

و زير تودهء سنگين بغض خم شده ايم
دوباره عشق، تكاني به شانه هامان ده!

۱۰/۳/۸۷

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 15:11  توسط فرهاد صفریان ©   | 


بالاخره غلتشن ها را دیدم.روایتی از یک جامعه مرد سالارانه و سنتی که حرف اول و آخر را مردها می زنند!این نمایش نوشته کارلو گولدونی ایتالیایی است که با ترجمه دکتر علی رفیعی و کارگردانی حمید پور آذری در مجموعه تئاتر شهر و در تالار سایه هر روز اجرا می شود.پیش از دیدن نمایش ،از کمدیا دلارته و نزدیکی آن به نمایش سیاه بازی و رو حوضی ایرانی خوانده بودم اما مجموعه غلتشن ها آيينه اي از خلاقيت و هنرمندي ايراني بود.به نظر من بومي كردن متن نمايشنامه و بازي بازيگران اوج هنرنمايي گروه پاپتي ها بود.من متن نمايشنامه را نخوانده ام اما تصور نمي كنم چيزي بيشتر از يك متن تقريباً كلاسيك و همراه با پاره اي از شوخي هاي كلامي و زباني باشد.اما در نمايشي كه من ديدم جز اسم هاي شخصيت ها كه ايتاليايي است نمايش به نوعي روايتي از نگرش ها و اعمال طيف گسترده اي از جامعه ايراني بود.تعامل بازيگران و عوامل صحنه هم با تماشاگران جالب بود و نگاه فرامتني كارگردان هم اغلب دلنشين از كار در آمده بود كه اوج اين نگرش در جايي است كه شخصيت اول نمايش مي گويد كه بدون نظر و اجازه او رفت و آمدي به خانه اش نمي شود اما يكباره بيست سي نفر كه هيچكدام از بازيگران اصلي نمايش نيستند از وسط صحنه مي گذرند... از بازي هاي خوب علي سرابي ،هدايت هاشمي،جواد پورزند و چند بازيگر خانم آن هم نمي شود گذشت.در كل نمايش دلپذيري بود...

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 9:49  توسط فرهاد صفریان ©   | 

 

آنقدر از اول شدن قطبی و پرسپولیس خوشحال شدم از آمدن قلعه نویی به استقلال خوشحال نشدم ؛خوشحال نشدم كه هيچ داشت خون خونمو مي خورد.جناب فتح الله زاده هم جاي خود دارد ...با آن كارنامه گندش!نميدونم اصلاٌ چطور به استقلال برگشت؟!
 با حضور خيلي از مربيان دانشگاه رفته و اهل ادب و دانش  كم كم داشت بساط لمپنيسم و لات و لوت  از تيم هاي سطح اول كشور و تيم ملي برچيده مي شد كه دوباره قلعه نويي را برگرداندند....از طرف ديگر از قرار معلوم قطبي جاي خيلي ها را تنگ كرده است كه زمزمه رفتن او هم هست.اين هم از استفاده از دانش وطني!
علي كريمي را هم كه به خاطر انتقاد از فدراسيون محروم كردند. عجب جنگلي است به مولا ....عجب جنگلي است اين فوتبال!

ياغي كجايي كه ببيني:

 در هیاهوی رنگها قرمز / آبی پر پر مرا می برد. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 16:22  توسط فرهاد صفریان ©   | 

 

فيلم Love in the Time of Cholera "عشق سالهاي وبا" به کارگردانی Mike Newell ،محصول 2007 كه بر اساس كتابي به همين نام از گابريل گارسيا ماركز ساخته شده را تازگي ها به طور  اتفاقي ديدم. روح تكانياگرچه خوانده بودم كه طرفداران گابو را اصلاً راضي نكرده  و اصلاً اين اقتباس كار اشتباهي بوده  اما به نظر من كار بدي نيست و فيلم حداكثر وفاداري را به متن نشان داده و در كل فيلم روان و دلپذيري از كار در آمده است؛صد البته كه كارگردان نمي توانسته جادوي قلم گابريل گارسيا را به تصوير بكشد.راستش من خيلي به اين اقتباس كار ندارم. نكته قابل توجه اين نوشته شرط گابو با تهيه كننده فيلم مبني بر اينكه تنها در صورتي راضي  به ساخت اين فيلم مي شود كه شكيرا در اين فيلم بخواند و خواند. شكيرا - ستاره موسيقي پاپ آمريكاي لاتين و برنده 10 جايزه گرمي در اين فيلم دو كار و نصفي ارائه كرده  كه بسيار زيبا و ماندني هستند و الحق و الانصاف گابو جواب اعتمادش را گرفته است .اين دو كار را مي توانيدبا كيفيت بالا بشنويد:

(ـ براي دانلود آهنگ ها روي آهنگ راست كليك كرده و گزينه  Save target as را كليك كنيد

-بعد از دانلود آهنگ ها را با مديا پلير باز كنيد .)

                                                          Despedida   

                اين آهنگ تكان دهنده است: زندگي وجود ندارد ،نه ندارد...باران وجود ندارد ،نه ندارد...گريستن وجود ندارد، نه ندارد....

                                                            

No hay mas cielo , no hay

No hay mas viento, no hay

No hay mas hielo, no hay

No hay mas fuego, no hay

No hay mas vida, no hay

No hay mas vida, no hay

No hay mas rabia, no hay

No hay mas sueño, no hay

Llévame donde estés, llévame

Llévame donde estés, llévame

Cuando alguien se va, él que se queda

Sufre más

Cuando alguien se va, él que se queda

Sufre más...

Sufre más....       

                                          

                                                          Hay Amores

 

Ay mi bien
¿qué no haría yo por ti
¿Por tenerte un segundo
Alejados del mundo
Y cerquita de mí

Ay mi bien
Como el río Magdalena
Que se funde en la arena del mar
Quiero fundirme yo en ti

Hay amores que se vuelven resistentes a los daños
Como el vino que mejora con los años
Asi crece lo que siento yo por ti

Hay amores que se esperan al invierno y florecen
Y en las noches del otoño reverdecen
Tal como el amor que siento yo por ti

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 9:37  توسط فرهاد صفریان ©   |