الف) اهداف جشنواره:
1. ایجاد انگیزه در وبلاگنویسان
1. شناسایی وبلاگها و سایتهای موسیقی
2. جلب توجه اهالی موسیقی به فعالیتهای به فعالیتهای اینترنتی در این حوزه
3. معرفی استعدادها و نویسندگان برتر موسیقی در فضای مجازی
4. نقد و ارزیابی وبلاگها و سایتهای موسیقی
5. ارتقای سطح کیفی وبلاگها و سایتهای موسیقی
6. گسترش حوزهی مخاطب در خصوص وبلاگها و سایتهای موسیقی
ب) تعاریف کلی
1. جشنواره صرفا در حوزهی سایتها و وبلاگهای حوزهی موسیقی که به زبان فارسی مطلب منتشر میکنند برگزار میشود.
2. رقابت در رشتههای 1- گفتگو 2- گزارش 3- مقاله 4- یادداشت 5- نقد 6- سایت برگزیده 7- وبلاگ برگزیده 8- عکس برگزار میشود.
ج) شرایط شرکت در جشنواره:
1. تنها آثاری از سایتها و وبلاگها میتوانند در جشنواره شرکت کنند که تاریخ انتشار آنها از ابندای سال 87 تا تیر ماه سال 88 باشد.
2. آثار باید در قالب Word یا PDF الزاما به همراه آدرس اینترنتی صفحهای که در آن منتشر شدهاند، فرستاده شود.
3. هر فرد باید 2 تا 3 اثر را در جشنواره شرکت دهد. (این بند شامل آثاری که بیش از یک مولف دارند نیز میشود.)
تبصره: چنانچه فردی بیش از سه اثر به جشنواره ارسال کند، از میان آثار ارسالی تنها سه اثر به صورت تصادفی انتخاب و در مسابقه شرکت داده خواهد شد.
4. هر فرد تنها میتواند در دو رشته شرکت کند.
5. حداقل وضوح عکس باید Dpi 300 باشد.
د) شیوهی ارسال آثار به جشنواره:
1. فایل آثار به همراه لینک صفحهای اینترنتی اثر در قالبهای یاد شده «ج» حداکثر تا تاریخ 31/4/88 به آدرس پست الکترونیکی (ایمیل) جشنواره ارسال گردد.
2. فایل آثار ارالی باید حاوی مشخصات دقیق صاحب اثر (1- نام و نام خانوادگی 2- نام پدر 3- شماره شناسنامه 4- آدرس سکونت 5-تلفن 6- ایمیل متعلق به صاحب اثر) جشنواره ارسال گردد.
تذکر: در صورتی که مشخصات مذکور در بند «د» جعلی یا ناقص باشد، آثار از رقابتها حذف میشوند.
اخبار بيشتر را از اينجا بگيريد.
تقريباً هفته پيش جشنواره موسيقي Eurovision در مسكو با معرفي برندگان به كار خود پايان داد.توجه دست اندركاران اين جشنواره بيشتر به موسيقي مردمي است و آهنگ هاي روز كه مي توانند خيل عظيمي از مخاطبان را به سمت خود بكشانند.جمعاً ۴۲ اثر براي مرحله پاياني جشنواره پذيرفته شده بودند كه يكي از آثار جشنواره هم كار مشترك آرش و آیسل به نمايندگي از كشور آذربايجان بود كه نهايتاً سوم شد و اين مقام هم شايد به خاطر محبوبيت آرش در روسيه و ديگر كشورهاي اقماري جماهير سابق شوروي است وگرنه انصافاً كارهاي بهتري هم بود كه بايد بالاتر از اين كار قرار مي گرفتند. داوري هم تركيبي از آرا مردمي و ۵۰ نفر موسيقيدان از سراسر اروپا بود كه در نوع خود جالب به نظر مي رسد.از بين چهل و چند گروه نهايي ۲۵ گره به مرحله فينال رسيدند كه در نهايت خواننده 23 ساله و نوازينده ويولون٫ Alexander Rybak با آهنگ "افسانه پري" اول شد و ميزباني جشنواره را هم براي نروژ به ارمغان برد. جداي از اجراي فوق العاده اين خواننده جوان كه با تكنوازي ويلن او همراه بود، مضمون ساده و دلنشين ترانه هم در موفقيت او تاثير زيادي داشت به طوري كه قبل از اعلام نتايج هم بسياري بر اين باور بودند كه او اول مي شود.در ذيل به ترتيب اسامي ده گروه اول آمده است و شما مي توانيد آهنگ اول را هم دانلود كنيد. بقيه آهنگ ها را هم يا يك سرچ ساده در گوگل مي توانيد پيدا كنيد.
من از دیار کویرم ، بهار یعنی چه ؟!
شکوفه چیست و یا لاله زار یعنی چه؟!
همیشه پرسش من از خودم همین بوده ست
که روی شیشه عینک ، بخار یعنی چه؟!!
اول اینکه:"یک شاعرک قدیمی کوچک تصمیم گرفته تا با هدف ایجاد روحیه شادی در نویسندگان و شاعران وبلاگ نویس، جمع شدن دوباره دورهم و رسیدن به اهداف شخصی و خانوادگی یا هر چه شما تصور می کنید..."
این مسابقه رضا سیرجانی رو خیلی جدی بگیرید شاید در این زمینه هم جماعت شاعر بتونن کاری بکنند ماندگار؛ خداوکیلی ایده دلچسبی است جوایزش هم معرکه است.متن فراخوان هم همان طنز دلچسب و وحشتناک مخصوص رضا را با خود دارد و اینکه اگر اهل مسابقه هم نیستید خواندن این پست اکیداً توصیه می شود.

ماشب نخواستیم شبستان نخواستیم
نه شیخ نه چراغ نه انسان نخواستیم
"زین همرهان سست عناصر دلم گرفت
شیرخدا و رستم دستان"نخواستیم
دوم اینکه: "گلخزان سرنوشت دراز وعجیبی دارد شبی سردار یونانی شوهر اجباریش شد و من گریستم.روزی عربی پابرهنه در بازارش فروخت و من گریستم . نیمروزی سمضربه های اسب مغول ترساندش و من....سالیانی پیش بزرگ علوی راوی چشمهایش شدو سرانجام گلخزان مغموم صادق خان را خودکشی کرد.و حال من آنیمای خود را در وی میگریم......."
اکبر یاغی تبار هم مدتی است که رسماً به جمع وبلاگ نویس ها پیوسته. این هم (گلخزان من) لینکش.

بعد مرگم جنازه ی من را در (( پیاده نرو )) بیندازید
ساعتی در شراب غسل دهید بعد در آبجو بیندازید
مرگ من یک سوال پیچیده ست؛ آخرش سر به مهر می میرم
پس به جای کفن جنازه ی من را توی پالتو بیندازید
تا نگویند مرد ناکامی مرد درحسرت همآغوشی
زیر و رویم به جای خاک و لحد چادر و مانتو بیندازید
سوم اینکه : "من : ... من هنوز فکر می کنم رعد و برق صدای سرفه های خداست که این روزها زیاد سیگار می کشد ؛ مثل من که این روزها زیاد عطسه می زنم ! دکتر می گفت به مرکبات آلرژی داری ؛ من اما ترجیح می دهم بمیرم تا اینکه دنیا را بدون پرتقال سر کنم که دهان تو همیشه بوی پرتقال می دهد؛ گیسوانت چراگاه شکوفه های بهار نارنج است ؛ پاییز که می رسد عطر لیمو از یقه ی پالتو پوستت بیرون می زند ! دکترها حرفهای احمقانه زیاد می زنند ! برعکس مسیح که ملکوت خدا را دوست داشتن همسایه می دانست ؛ من اما چشمهای تو را باغ عدن که به ناپرهیزی نیاکانم از آن رانده شده ام و حالا اهل سرزمینی هستم که بانوی اثیری آن" میم گرجی " است ؛ پرچم آن دستمالی از ابریشم و اگر هلپرکه و برناو را از آن بگیری چیزی از ملتش باقی نمی ماند ! ...من هنوز فکر می کنم که اگر پدرم سواد خواندن و نوشتن داشت جنگی در جهان رخ نمی داد ! من هنوز نفهمیده ام چرا چیزهایی را که با عقلم جور در نمی آید راحت تر باور می کنم مثل همین که کسی می آید که مثل هیچ کس نیست یا همین که تو دوستم داری ..."
این نوشته اصغر عظیمی مهر در شناسنامه وبلاگش "همیشه حق با دیوانه هاست" است .خوب با این تفاسیر باید بنویسم که شعرهای این شاعر همشهری ما خواندن دارد.

باید آغاز کار یاد بگیرند
خوب به دستانشان مداد بگیرند
خیره به این تخته می شوند ، قرار است
هر چه معلم نوشت، یاد بگیرند
اول مهر است، می روند که شاید
عالمی از رنگهای شاد بگیرند
با پدرانی که سخت در پی آنند
اندکی اندازه را گشاد بگیرند
و آخر اینکه: "نمی دانم چه حکمتی داشت که قرار شده بود ما را زودتر از سن قانونی به مدرسه بفرستند؟!با یک سال و چند ماه سن کمتر از همکلاسی هایم در راهی گام نهادم که هنوز معلوم نیست عاقبت آن به کجا ختم می شود.
خانه ی ما این طرف خیابان سعدی بود و مدرسه آن طرف. عبور از خیابان یکی از سخت ترین کارهای دنیا بود . به یاد دارم روزی برای رفع حاجت دیر از مدرسه بیرون آمدم. بچه ها و کسی که پرچم می گرفت تا ما از خیابان عبور کنیم رفته بودند و من مانده بودم با هجوم ماشین ها. حسی داشتم که بی شباهت به احساس پدربزرگم – حضرت آدم – در اولین روز آمدن به زمین نبود. آدم است دیگر! به حسی نوستالوژیک می رسد و می زند زیر گریه. بگذریم یکی از بستگان را خدا فرستاد و ما را از آن تنهایی نجات داد.
در آن روزگار معلمین احترام ویژه ای داشتند و این احترام گاهی از فرط شدت به ترس هم شبیه می شد.
کلاس سوم که بودم مدرسه به این طرف خیابان منتقل شد.
قرار گذاشته بودند که هر روز والدین امتحانی در منزل بگیرند و با قید ساعت برگزاری امتحان ، مراتب را طی نامه ای به مدرسه اطلاع دهند . آن روزها ، روزگاری بود که بستگان شور مهمانی رفتن را درآورده بودند.حال مادری را تصور کنید که بچه ی کوچک هم داشته باشد پس ساده است که یک بار امتحان هر روزه فراموش شود. سر صف گزارش اهل منزل را چک می کردند و آنجا بود که برای نخستین بار به فکر جعل اسناد "البته از نوع غیر دولتی" " شاید هم به خاطر فامیلی ام (دولتی)" افتادم..."
این پست( معلم ) بابک دولتی مرا بدجور به روزگار مدرسه برد و آنقدر لطیف و دوست داشتنی است که حیفم آمد از آن بگذرم.
باقی بقایتان.
-----------------
خوب رکسانا صابری هم آزاد شد. بنده خدا تا دیروز ۸ سال باید زندان می بود اما امروز آزاد شد و می تواند به هر جای عالم که دوست دارد برود. معجزه قوه قضاییه را کیف کنید.سیستم مریض ! سیستم ببخشید کثیف قضایی مملکت گل و بلبل است دیگر.
اگر مجرم است آزاد چرا و اگر غیر مجرم است هشت سال زندان چرا؟! اگر سیاسی است عدالت را با سیاست چکار؟! یکنفر به اینها بگوید این شعارهای بدردنخورشان را جمع کنند ببرند حمامی جایی که فقط خودشان بشنوند ...
اینجاست که بعضیها جفت هفت میارن! در حالی که خداوکیلی ارزش معجزه کردن، این نیست....
«سرو روان» قربانی هم در آغاز بهار آمد. آلبوم یکدستی با آهنگسازی و تنظیم علی قمصری است که با سازهای ایرانی اجرا شده و به اصطلاح کوارتت زهی ایرانی است. هر چقدر از کار آقای قمصری در تنظیم و آهنگسازی بگویم کم گفته ام و از قربانی هم چه از تکنیک و چه از احساسی که در صدایش جاریست . نتیجه این همکاری بسیار خوب درآمده است و ما با یک کار یکدست ، هماهنگ و بی نقص روبرو هستیم؛بخصوص در تصنیف آتش و سرو روان و حتماً مورد توجه اهالی حرفه ای موسیقی سنتی هم قرار خواهد گرفت و ریز کارها و هنرمندیهای این گروه را برای ما شرح خواهند داد.
قربانی در دو سه آلبوم آخرش ثابت کرده بود که فرزند زمان خویش است و مردم و متن اجتماع برای او اهمیت ویژه ای دارد و صرفاً هنر آواز و موسیقی ایرانی برای او حائز اهمیت نیست. این رویکرد را ما در انتخاب شعرها می دیدیم البته نقش آهنگسازان خوش سلیقه و آگاه او را هم نمی شود نادیده گرفت. تنها نکته و ایرادی که می شود به آلبوم آخر او گرفت غفلت از شعر معاصر است اگر چه غزلی از سایه هم در آلبوم هست.به نظر حقیر اگر آقای قمصری و قربانی در انتخاب شعرها دقت بیشتری می کردند، نتیجه کار فوق العاده تر از این می شد که هست. به هر حال دوست داران موسیقی سنتی لذت شنیدن این آلبوم را از دست ندهند.
دوستان حتماً برنامه «شوک» رو این هفته دیدید. قسمتی از سلسله برنامه های اجتماعی صدا و سیما که به مسائلی که جوانان با آن درگیر هستند می پردازد. مسائلی مثل موسیقی رپ، چهارشنبه سوری، اعتیاد و... که تا حالا، هم خوب بوده اند هم بد.
اما موضوع اصلی که منو وادار به نوشتن این پست کرد قسمتی از این برنامه بود که در تاریخ چهارشنبه 19/1/87 با موضوع اینترنت و کاربران آن پخش شد.
1
- ابتدای برنامه یه دکتری که نمی دونم دکتراشو از کدوم مدرسه استثنایی گرفته بود گفت که 75 درصد از کاربران اینترنت منحرف اخلاقی هستند و در سایت های خراب و چت روم های آنچنانی چرخ می زنند.
2- یه مشت دانشجوی تیزهوش و استثنایی دیگر هم در میزگردی گفتند که آره اصلاً تمام کسانی که از اینترنت استفاده می کنند برای چت با جنس مخالف است و ما که خیلی خوب هستیم وقتی دیدیم دوستانمان به بیراهه می روند اصلاً از اینترنت استفاده نمی کنیم.
3- یه مشت جوون فشن خوش تیب و مو سیخ سیخی هم در کمال صداقت گفتند که روزی چند ساعت با دوست دخترشان چت می کنند.
4- چند مجرم اینترنتی هم از توطئه استکبار می گفتند که چقدر پول گرفته اند برای اینکه سایت های غیر اخلاقی را برای جوانان غیور ایرانی راه بیندازند و یکی دو نفر هم گفتند که از صاحبان عکس ها باج می گرفتند و...
۵- خوب عده ای هم می نالیدند که جامعه ما فرهنگ استفاده از اینترنت را ندارد و فقط از جنبه منفی آن استفاده می کنند و لابد صدا و سیما هم داشت فرهنگ سازی می کرد.
اما منو اگر کارد می زدی خونم در نمی آمد حرامتان باشد ای برنامه سازان صدا و سیما تمام نوشته هایی که از اینترنت دزدید و در برنامه هاتان استفاده کردید.
حرامتان باشد تمام شعرهایی که مجریان بی سوادتان با هزار غلط خواندند و بدون اجازه شاعر از وبشان سرقت و استفاده کردند.
حرامتان باشد تمام تحلیل های سینمایی که از اینترنت دزدیدید و در نریشن نقد فیلم ها استفاده کردید...
حرامتان باشد ای دانشجویان خیلی خوب برنامه شوک تمام تحقیق هایی که از اینترنت دزدیدید و نمره گرفتید...
حرامتان باشد تولید محتوای فارسی که درصد بالایی از آمار محتوای وب را شامل می شود.
ای کاش تهیه کنندگان، ناظران کیفی، برنامه سازان و دکترهای محترم صدا و سیما می فهمیدند که فرهنگ سازی یعنی اینکه جنبه های مثبت اینترنت که بیش از نیمی از محتوای فارسی دنیای مجازی را شامل می شود به مردم بشناسانند و هیچ وقت حرف چند بچه سوسول فشن بر روی مردم تاثیر نمی گذارد...
این همه آدم فرهیخته، این همه نویسنده، شاعر، منتقد فیلم، خبرنگار، دانشجو، استاد دانشگاه، طلبه و....که در اینترنت فعالیت می کنند کجای این برنامه بودند؟! این همه...
“من درد در رگانم /حسرت در استخوانم/ چیزی شبیه آتش در جانم پیچید/ از تلخی تمامی دریاها بر اشک ناتوانی خود ساغری زدم” ...
مطلب مرتبط:سالار کاشانی ؛ Polising The Crisis